چگونه می توان با خاطری آرام در برابر قضاوت نا به جای دیگران از کنارشان گذشت؟



تیتربرتر؛ قبل از توضیح در مورد چنین سوالی لازم است بدانیم منبع کنترل انسان و حیوانات چی چیزی است؟ در واقع چه چیزی انسان و حیوانات را کنترل و هدایت میکند؟ تصمیم گیری انسان و حیوان چه تفاوتی باهم دارد؟ منشأ کنترل و فرماندهی و هدایت در حیوانات ،غریزه است...

غریزه 

غَریزه گرایش درونی و ذاتی موجودات زنده به سمت رفتارهای مشخص است. غریزه به معنای علاقه‌ها و مهارت‌ها و معلوماتی است که موجود زنده بدون آموزش و از ابتدای تولّد به صورت بالقوّه یا بالفعل با خود دارد. الگوهای رفتاری غریزی از سرشت برمی‌خیزند و اکتسابی و آموختنی نیستند. رفتارهایی مانند نوع تغذیه و تولید مثل در حیوانات بدون تجربه قبلی و به طور خودکار و از پیش برنامه‌ریزی‌شده اجرا می‌شود. این برنامه‌ریزی از پیش تعیین‌شده غریزه است...

اما منشأ کنترل و هدایت در انسان چه می تواند باشد؟

انسان ها در زمانی که از مادر متولد می شوند تحت کنترل و هدایت غرایز خود هستند ،غرائزی نظیر
غریزه تشنگی و گرسنگی،غریزه نیاز به مادر و نیاز به محبت و.....
اما انسان موجودیست که دارای خرد و عقلانیت است...
به مرور که انسان بزرگ میشود غرایز کم کم جای خود را در کنترل و هدایت به عقل و خرد می دهد...

عقل

عَقْل همان قوهٔ ادراکی است که با آن می‌توان به‌طور خودآگاهانه معنی‌ها را درک کرد، منطق به کار برد، واقعیت‌ها را سازماندهی کرد یا صحت آن‌ها را بررسی نمود و بر اساس اطلاعات موجود یا اطلاعات جدید، باورها، شیوه‌ها یا نهادهای اجتماعی را تغییر داد یا توجیه کرد. عقل معمولاً یکی از خصوصیات قطعی طبیعت انسان به‌شمار می‌آید و ارتباط نزدیکی با فعالیت‌های مخصوص به انسان‌ها دارد؛ چیزهایی مانند فلسفه، علم، زبان، ریاضیات و هنر.  خِرَد، هم درواقع داشتن دانش، شعور، فهم، تجربه و بصیرت، اکتسابی و نیز فهم ذاتی به همراه قابلیت کار بستن آنهاست...

واضح است که عقل انسان به واسطه ی  وراثت و محیط (خانواده ، نزدیکان ،دوستان،مدرسه و...)رشد پیدا میکند..

در این زمینه که تاثیر وراثت در تربیت و عقلانیت انسان بیشتر است یا محیط نظرات مختلف و متفاوتی وجود دارد اما در کتاب The God Gene
نوشته Dean H. Hamer آمده است که تقریبا شصت درصد از خصوصیات اخلاقی و عقلانیت انسان  به صورت ژنتیکی منتقل می‌گردد و چهل درصد دیگر تحت تاثیر محیط است ...

عقلانیت انسان و نحوه ی خردورزی او نیز پس تحت تاثیر عواملی در درون و بیرون انسان شکل میگیرد ... طبیعی است که محیط رشد انسان تاثیر بسزایی در نحوه ی عقلانیت و قضاوت های او دارد ... پس نتیجه این می‌شود که انسان ها براساس نوع تربیتشان،محیطی که در آن رشد یافته اند دست به قضاوت میزنند... پس قضاوت دیگران راجع به ما ،میتواند نشان دهنده نوع رشد و تربیت او باشد...

حال آنکه از منظر دکتر کارل یونگ پدر علم روانشناسی نوین دنیا  معتقد بود ما نمیتوانیم صفتی را که در خود نداریم در دیگری تشخیص دهیم، به عنوان نمونه اگر شما فردی را خودخواه می دانید، مطمئن باشید شما هم می توانید به همان اندازه خودخواهی نشان دهید. چرا که ما نمی توانیم چیزی را درک کنیم بدون اینکه خود، آن نباشیم...

مولانا در کتاب فیه مافیه چنان میفرماید:

اگر در برادرت عیبی می‌بینی، آن عیب در توست که در او می‌بینی.
عالم همچون آینه است، نقش خود را در او می‌بینی… آن عیب را از خود جدا کن، زیرا آن چه از او می‌رنجی، از خود می‌رنجی…

گفت: پیلی را آوردند بر سر چشمه‌ای که آب خورد. خود را در آب می‌دید و می‌رمید. او می‌پنداشت که از دیگری می‌رمد، نمی‌دانست که از خود می‌رمد. همه اخلاق بد از ظلم و کین و حسد و حرص و بی‌رحمی و کبر چون در توست نمی‌رنجی، چون آن را در دیگری می‌بینی می‌رمی و می‌رنجی. پس بدان که از خود می‌رمی و می‌رنجی...

به درستی که هرچیزی که انسان ها در مورد ما می اندیشند یا قضاوت میکنند بازتابی از درون و قلب آنهاست ..به قول شمس مغربی
صوفی و شاعر ایرانی نیمه دوم قرن هشتم هجری...

چشم حق بین بجز از حق نتوان دیدن

باطل اندر نظر مردمِ باطل بین است

گل توحید نروید ز زمینی که دروا

خاک شرک و حسد و کبر و ریا و کین است

مرد کوته نظر از بهر بهشت است بکار

از قصور است که او ناظر حورالعین است

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب