صدر دکان

صدر دکان



مهدی

بچه ها کسی جواب رو میدونه ؟

صدر دکان را از این سایت دریافت کنید.

حكایت مرد بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دكان(قسمت اول)

بود بقالی و او را طوطیی****خوش نوا و سبز و گویا طوطیی بر دكان بودی نگهبان دكان****نكته گفتی با همه سوداگران در خطاب آدمی ناطق بدی****در نوای طوطیان حاذق

حكایت مرد بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دكان(قسمت اول)

بود بقالی و او را طوطیی****خوش نوا و سبز و گویا طوطیی

بر دكان بودی نگهبان دكان****نكته گفتی با همه سوداگران

در خطاب آدمی ناطق بدی****در نوای طوطیان حاذق بدی

خواجه روزی سوی خانه رفته بود****بر دکان طوطی نگهبانی نمود

گربه ای بر جست ناگه از دکان****بهر موشی، طوطیک از بیم جان

جست از صدر دكان، سویی گریخت****شیشه های روغن  ُگل را بریخت

از سوی خانه بیامد خواجه اش****بر دكان بنشست فارغ خواجه وش

دید پُر روغن دكان و جاش چرب****بر سرش زد، گشت طوطی كل ز ضرب

روزكی چندی سخن كوتاه كرد****مرد بقال از ندامت آه كرد

ریش بر میكند و میگفت: ای دریغ****كافتاب نعمتم شد زیر میغ

دست من بشكسته بودی آن زمان****كه زدم من بر سر آن خوش زبان

هدیه ها میداد هر درویش را****تا بیابد نطق مرغ خویش را

بعد سه روز و سه شب حیران و زار****بر دكان بنشسته بُد نومیدوار

با هزاران غصه و غم گشتهِ جفت****کای عجب، این مرغ کی آید بگفت ؟

مینمود آن مرغ را هر گون شگفت****واز تعجب، لب بدندان میگرفت

دمبدم میگفت از هر در سخن****تا كه باشد كاندر آید او سخن

بر امید آنکه مرغ آید بگفت****چشم او را با صور میکرد جفت

جولقیی سر برهنه می گذشت****با سر بی مو، چو پشت طاس و طشت

طوطی اندر گفت آمد در زمان****بانگ بر درویش بر زد: کایفلان

از چه ای كل با كلان آمیختی؟****تو مگر از شیشه روغن ریختی؟

از قیاسش خنده آمد خلق را****كو چو خود پنداشت صاحب دلق را

كار پاكان را قیاس از خود مگیر****گر چه ماند در نوشتن شیر و، شیر

جمله عالم، زین سبب گمراه شد****كم كسی ز ابدال حق آگاه شد

اشقیا را دیده بینا نبود****نیک و بد در دیدشان یکسان نمود

همسری با انبیا برداشتند****اولیا را همچو خود پنداشتند

گفته اینك: ما بشر ایشان بشر****ما و ایشان بستۀ خوابیم و خَور

این ندانستند ایشان از عمی****هست فرقی در میان بی منتها

هر دو گون زنبور خوردند از محل****لیك شد زآن نیش و، زین دیگر عسل

هر دو گون آهو گیا خوردند و آب****زین یكی سرگین شد و، زآن مشك ناب

هر دو نی خوردند از یك آب خَر****این یكی خالی و، آن پر از شكر

صد هزاران این چنین اشباه بین****فرقشان، هفتاد ساله راه بین

این خورد، گردد پلیدی زو جدا****آن خورد، گردد همه نور خدا

این خورد، زاید همه بخل و حسد****و آن خورد، زاید همه نور احد

این زمین پاك و، آن شورست و بد****این فرشتۀ پاك و، آن دیو است و دد

هر دو صورت گر بهم ماند رواست****آبِ تلخ و آبِ شیرین را صفاست

جز كه صاحب ذوق، كه شناسد بیاب؟****او شناسد آب خوش از شوره آب

جز که صاحب ذوق، که شناسد طعوم؟****شهد را ناخورده، کی داند ز موم؟

سحر را با معجزه كرده قیاس****هر دو را بر مكر پندارد اساس

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر ۱۳۸۶ ساعت 16:53 توسط دف  | نظر بدهيد

برای دیدن کل مطلب کلیک کنید

منبع مطلب : wild-horse01.blogfa.com

درس چهاردهم فارسی  طوطی و بقال

جام مهر ادبيات فارسي

درس چهاردهم فارسی  طوطی و بقال

درس چهاردهم فارسی  طوطی و بقال

بیت 1:بود بقّالی و وی را طوطی ای خوش نوایی،سبز گویا طوطی ایقلمرو زبانی

را در مصراع اول،حرف اضافه به معنی«برای»

قلمرو فکری معنی:بقالی یک طوطی داشت طوطی خوش آواز سبز رنگ و سخن گو بودبیت2:در دکان بودی نگهبان دکان نکته گفتی با همه سوداگرانقلمرو زبانی

سوداگر: مشتری،خریدار و فروشنده

قلمرو ادبی

نکته گفتن: کنایه از لطیفه گویی و خوش زبانی

قلمرو فکری معنی:طوطی نگهبان دکان بود و با همه خریداران شوخی میکردبیت 3:در خطاب آدمی، ناطق بدی در نوای طوطیان حاذق بدیقلمرو زبانی

خطاب: با کسی رویاروی سخن گفتن

ناطق: سخنگو حاذق: ماهر،چیره دست

قلمرو فکری معنی:طوطی همانند انسانها سخنگو بود / و در نغمه خوانی بین طوطیان خوش آواز ترین بود.بیت4:جَست از صدر دکان سویی گریخت شیشه های روغن گُل را بریختقلمرو زبانی

جَستن: پریدن

 قلمرو ادبی

گریخت وبریخت: جناس ناقص اختلافی

قلمرو فکری معنی:طوطی از بالای دکان پرید و به سمتی دیگر فرار کرد و در همین حال شیشه های روغن گل را بریختبیت 5:از سوی خانه بیامد خواجه اش بر دکان بنشست فارغ،خواجه وشقلمرو زبانی

فارغ: آسوده خواجه: آقا،بزرگ خواجه وش:کداخدامنش

وش: پسوند به معنی مثل و مانند

قلمرو ادبی

خواجه اش و خواجه وش : جناس ناقص اختلافی

قلمرو فکری معنی:صاحب طوطی از خانه به مغازه اش آمد / و با خیال آسوده هماند بزرگان در دکّان نشست.بیت6:دید پُر روغن دکان و جامه چرب بر سرش زد ،گشت طوطی کل ز ضربقلمرو زبانی

کل:مخفف کچل ضرب:ضربت،زدن

قلمرو ادبی

چرب و ضرب: جناس ناقص اختلافی

قلمرو فکری معنی:متوجه شد دکّان پر از روغن شده و و لباس ها(پرهای طوطی) چرب شده است بر سر طوطی ضربه ای زد طوری که پرهای سر او ریخت و کچل شدبیت7:روزک چندی سخن کوتاه کرد مرد بقال از ندامت آه کردقلمرو زبانی

ندامت: پشیمانی،تأسّف

قلمرو ادبی

سخن کوتاه کردن کنایه از ساکت بودن

آه کردن کنایه از افسوس خوردن

قلمرو فکری معنی:طوطی چند روزی سخن نگفت و مرد بقال از این عمل پشیمان شد و آه می کشیدبیت8:ریش بر می کند ومی گفت : «ای دریغ کآفتاب نعمتم شد زیر میغقلمرو زبانی

میغ:ابر سیاه

قلمرو ادبی

ریش برکندن: کنایه از اندوهگین بودن

آفتاب نعمت زیر ابر سیاه رفتن کنایه از :از دست دادن نعمت

آفتاب نعمت:اضافۀ تشبیهی

قلمرو فکری معنی از ناراحتی موی صورت خود را می کند و می گفت افسوس  که نعمتم از دست رفتبیت9:دست من بشکسته بودی آن زمان چون زدم من، بر سر آن خوش زبان»قلمرو زبانیقلمرو ادبی

شکسته شدن دست: کنایه از ناتوان شدن و انجام ندادن کاری

زمان و زبان: جناس ناقص اختلافی

خوش زبان کنایه از طوطی

قلمرو فکری معنیکاشکی آن لحظه دست من می شکست  وقتی می خواستم بر سر آن طوطی خوش زبان بزنم                   بیت10 هدیه ها می داد هر درویش مرا تا بیابد نطق مرغ خویش راقلمرو زبانی

را در مصراع اول به معنی حرف اضافۀ «به»است.

قلمرو ادبی

واج آرایی صامت «د» در مصراع اول

قلمرو فکری معنیبه افراد نیازمند صدقه می داد / تا شاید طوطی شفا یابد و سخن بگویدبیت11:بعد سه روز و سه شب حیران و زار بر دکان بنشسته بُد نومیدوار،قلمرو زبانی

حیران:سرگردان

زار: بیچاره،ناتوان، ناامید

حیران و زار و نومیدوار: قید

قلمرو ادبی

روز و شب: تضاد

قلمرو فکری معنیبعد از سه شبانه روز سرگشته و در مانده با نومیدی در مغازه نشسته بود              بیت12: می نمود آن مرغ را هرگون شگفت، تا که باشد کاندر آید او به گفتقلمرو زبانی

شگفت:هرچیز شگف انگیز و جالب

را در مصراع اول به معنی حرف اضافۀ «به»است.

گفت: اسم است نه فعل

قلمرو ادبی

شگفت و گفت: جناس ناقص افزایشی

قلمرو فکری معنیبرای طوطی کارهای شگفت انگیزی انجام می داد   تا شاید سخن بگوید
برای دیدن کل مطلب کلیک کنید

منبع مطلب : jamemehr90.blogfa.com

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب